تبلیغات
مجله دینی المصباح - جوک تلخ

مجله دینی المصباح
 
آموزش دینی و قران و عربی دبیرستان دوره اول
یه روز ترکه اسمش ستارخان بود ٬ از پس ارتش حکومت مرکزی براومد ، جونش رو کف دستش

گذاشت برای امروز من ٬ تو ٬ همه و برای ایران .

یه روز یه رشتیه اسمش میرزا کوچک خان جنگلی بود ٬ همراه مردم شهرش جلوی ارتش شوروی

ایستادن تا نتونن خاک کشورمونو اشغال کنن و خونش رو فدای ما کرد .

یه روز یه جنوبیه اسمش علی هاشمی بود ٬ جونش رو فدای ایران و من و تو کرد .

یه روز یه فارسه اسمش مرتضی آوینی بود ٬ خالص و مخلص در اختیار رزمندگان بود و آخرشم

جونشو تو این را فدا کرد .

یه روز یه لره اسمش آریوبرزن بود ٬ وقتی که اسکندر به ایران حمله کرد ٬ جلوی ارتش ایستاد و

وقتی سربازاش کشته شدن اونقدر جنگید تا تکه تکه شد فقط واسه اینکه از ایران دفاع کنه .

یه روز ما همه با هم بودیم ٬ ترک و رشتیه و لر و فارس و آبادانی متحد بودیم ٬ جلوی دشمن ایستادیم

و شکستش دادیم .

حالا برای هم جوک می سازیم و به هم می خندیم ٬ اینجوری بهمون خوش میگذره .

قضاوت با شما !!!!


ممنو ن از رهگذر 





طبقه بندی: خواندنی و شنیدنی،  نکته های تربیتی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 10 خرداد 1391 توسط علی ابادی